العلامة المجلسي
1361
حياة القلوب ( فارسي )
با شما نزديكى كنم تا به دين من در نيائيد . گفتند : دين تو چيست ؟ گفت : من خدائى دارم كه هر كه أو را مىپرستد وسجده براي أو مىكند ، من مىتوانم أجابت أو كرد به هر چه از من بطلبد . گفتند : خداى تو چيست ؟ گفت : اين بت . پس به يكديگر نظر كردند وگفتند : اكنون دو گناه از گناهانى كه خدا ما را نهى فرمود رو داد : يكى شرك وديگرى زنا ، پس با يكديگر مشورت كردند وآخر شهوت بر ايشان غالب شد وگفتند : قبول كرديم . پس گفت : اگر راضى شديد كه بت را سجده كنيد آن قرباني دارد ، تا شراب نخوريد سجدهء بت از شما مقبول نيست ، وموافق دين من آن است كه أول شراب بخوريد وآخر سجدهء بت بكنيد . پس با يكديگر مشورت كردند وگفتند : اكنون سه گناه از آنها كه خدا نهى فرموده بود پيش آمد : شراب خوردن وزنا كردن وبت پرستيدن ؛ پس گفتند به آن زن كه : چه بلاى عظيم بودى تو براي ما ، آنچه گفتى قبول كرديم . پس شراب خوردند وبت را سجده كردند ، چون متوجه مقاربت با أو شدند وايشان براي أو وأو براي ايشان مهيّا شدند ، ناگاه سائلى از در درآمد كه سؤال بكند ، چون ايشان أو را ديدند ترسيدند ، آن سائل گفت : وضع شما آدمي را به شك مىاندازد كه چنين خائف وترسان زن جميلهء خوشبوئى را به چنين جاى خلوتى آوردهايد ، شما بد مردمى هستيد ؛ اين را گفت وبيرون رفت . آن زن گفت : بخداى خود سوگند مىخورم كه نمىگذارم نزديك من آئيد وحال آنكه اين مرد مطّلع شد بر حال من وشما وجاى شما را دانست والحال مىرود ومن وشما را رسوا مىكند ، أول أو را بكشيد كه ما را رسوا نكند وبعد از آن با اطمينان خاطر بيائيد وآنچه خواهيد بكنيد .